قفل بر دهانً غزهî ی خسته بسته اند.

قفل بر دهانً غزهî ی خسته بسته اند.

موش و موریانه

کلیدً این کرانه ی بی جهان را جویده است.

سرد است اینجا بی انصاف،

تاریک است اینجا بی انصاف،

اینجا

مدرسه، تعطیل

مشق ها، بی خط

کتاب ها، کهنه

مدادها... منتظرند،


دنیا کور است؛

روشنایی را از ما ربوده اند

راه را از ما ربوده اند

نقشه را از ما ربوده اند.



من

«نقشه ی راه» را می سوزانم،

اما باز

سرمای گزنده، لاکردار است.

دفترً نقاشی های خود را می سوزانم،

اما باز

سرمای گزنده، لاکردار است.

کتاب های مدرسه

مشق ها، مدادها و مرگ را می سوزانم،

اما باز

سرمایً گزنده، لاکردار است.



دیگر چیزی

برای گرم کردنً شب هایً اًشغال شده

باقی نمانده است،

جز یکی کتابً معطر،

که آن را گرم

در آغوشً ایمانً خود گرفته ام.

من خود را می سوزانم

اما شعرهای تو را هرگز... محمود درویش،

/ 0 نظر / 5 بازدید