نامه های خط خطی

 

هرگاه بندگان من از تو درباره ی من بپرسند بگو که من نزدیکم     بقره 186

خدایا دلم می خواست یک جایی باشی حتی اگر شده یک جای دور.اون وقت حتما می اومدم پیشت.حتی اگه پیش تو اومدن خیلی
سخت بود .همه اش دنبالت می گردم .می گن تو همه جا هستی اما من پیدات نمی کنم.مگه تو نگفتی من از رگ گردن به شما نزدیکترم
همه اش به این ایه فکر می کنم.این ایه عین یه راز یه راز مهم که من نمی تونم بفهمم .اخه رگ گردن نزدیک ما نیست درون ماست
قسمتی از ماست.به این ایه فکر می کنم و دلم هری میریزه.انگار یه چیزی توی رگهام راه می افته یه چیزه دوست داشتنی و
قشنگ
خدایا این چیزی که تو رگهای من می گرده تویی؟ا
ا شما فکر می کنید خدا واقعا همین نزدیکیهاست.همین دور و برها؟هیچ وقت نزدیکی اون رو احساس کردی؟هیچ وقت فکر کردی چه وقت هایی بیشتر

نزدیکت می یاد؟
اما چرا.........چرا گاهی اینقدر احساس فاصله می کنیم؟

/ 0 نظر / 19 بازدید